آینه بغل
گزارش جلسه گروه آینه به روایت من
دوشنبه 26 آذرماه 1386 _نشر مهیستان_تهران
پا به کوچه اول در سه راه طالقانی می گذارم.نم بارانی است از ابرهایی که دیگر همه تیره اند. چند نفر یعنی آن بالا نشسته اند که گرم صحبتشان شوی؟که کفش های خیست را دقایقی از یاد بری؟ و چقدر می توان گل از گلشان که شکفته می شود برچید؟
خانه آینه ای ما ساده است. همچون صاحبخانه فروتن که انگار یکی از مدعوین گمنام است.از همانها که ادبیات برایشان شکفتن سبزینه ای بر درخت خواب رفته زندگی است.حالا نشسته ام پشت میز بزرگی که به اندازه فلات های گمنام جهان می تواند آدم شگفت به ادبیات هدیه کند. آدمهای غیر همشکل که این میز ساده را با آثارشان برایم مهم می کنند.حرفهایشان جدی است. بحثشان مهم. اما لحنشان بی تکلف و گرم.روبرویم محمد آقازاده است. سمت راستم خانم نوری است. سمت چپم آیت دولتشاه .همان داستان نویس محجوب همشهری. رویا بیژنی و همراه گرافیستش هم هستند.مازیار ربیعی هم و بهاره خطیری که یک جا بند نمی شود و احتمالا از آن عکسهای خاکستری جلسه، سی چهل تایی در دوربینش دارد.زادمهرو دیگران هم می رسند. خانم الهام باباخانی مدیر انتشارات مهیستان هم در گوشه ای نشسته و منتظر آغاز.فرصت پذیرایی راهم از دست نمی دهد. بابک بهاری هم می رسد و جلسه رسمی است دیگر.
*
چون قسمت اصلی جلسه به نقد داستان بلند" کوهی بر آبشار "نوشته الهام باباخانی اختصاص دارد ، فرصت معرفی نویسنده کتاب و مدیر انتشارات مهیستان هم به دست می اید.این زن فروتن و محجوب روزنامه نگاری خوانده و در روزنامه می نوشته.اولین داستانش "جاوید در قلعه جادوگری هانتسر" است . کتابی در رده رمان نوجوان و با سبک وسیاق خانم رولینگ.کتاب دومش همینست که منتقدان چاقو برای نقدش کشیده اند و کارهای دیگری که فعلا خبردار واقعه از آن بی اطلاعست.
در ادمه بابک بهاری چند دقیقه ای در خصوص داستان صحبت می کند.در خصوص زاویه دید و حجم داستان که چیزی بین رمان و داستان کوتاهست.شاید منظورش همان داستان بلند است و این نکته را درصحبتهای امیرنوروزی می شنویم( راستش را بخواهید شک دارم اسمش را درست نوشته باشم. منظورم همان جوانی است که ذوق به خرج می دهد و می گوید : نشست آینه از جلسات پرصدا و دهن پرکن بسیار صمیمی تر و پربار تراست. من خودم هم همچین حسی دارم با ایت تفاوت که این جوان به آن جلسات رفت و آمد دارد و من ندارم).
نوروزی داستان کوهی برآبشار را گره زدن دو اپیزود داستانی می داند و بخش دوم را به لحاظ شیوایی قلم نویسنده معتبر و جذاب می داند.چیزی در مایه های شب های سپید (روشن) داستایوسکی.
*کمی خودم را چخوف واقعه می دانم. آیت را به جمع معرفی کرده ام و منتظرم که به حرف آید. اما از این مهم تر صحیتهای محمد آقازاده است که سرحال و باهوش با اورکت آبی اش روبروی من نشسته است و غرق درفکر کتابی است که چند دقیقه پیش خواندش راتمام کرده است. آقازاده با این جمله وارد بحث نقد داستان می شود:
حرفهای من در صورتی به کار نویسنده می اید که درکم از داستان ایشان درست باشد.
و درادامه به آغاز رئالیستی و طبیعت گرای داستان اشاره می کند که در اپیزود دوم به فضای رمانتیک تنه می زند.زنی که با نکوهش ازمرد خود به مردی دیگر می رسد که همیشه آرزوی چون اویی را داشته . اما این مرد در لحظاتی بین مرگ و زندگی نمایان می شود. موجودی اثیری که بقایش به ماندن در فضای خیال است .پیدایی این موجود اثیری از دیالکتیک خواستن و نخواستن برمی خیزد. آنجا که جدال با مرد زندگی ، موجود اثیری را در ذهن زن شکل می دهدو جان می بخشد و با مرگ به او ملحق می شود.
آقازاده داستان را فمنیستی نمی داند و می گوید این روح ایرانی است که همیشه درمیانه دعوا و تردید و حجب ، پیرهن برای افسانه پاره می کند.تردیدهایی از جنس مسیح مصلوب کازانتاکیس که در گشوده تردیدوخیال را برآنکه برصلیب درد می کشد،می گشاید.
آخرین جمله آقازاده روزنامه نگار و منتقد فیلم اشاره ای است به سیمون دوبوار که: انسانها زن به دنیا نمی ایند..شرایط به آنها شکل زنانه می دهد
زهرانوری نویسنده پرتلاش و کم حرف جلسه با آخرین حرفهای آقازاده ، یادداشتهایی که بر داستان نوشته است را به سرعت می خواند:
ژانرداستان واقع گرا و روانشناسانه است که با دیدگاه دانای کل خلق شده وانتخاب راوی قصه روایتی است خطی و بدون شکست .بهانه روایت درگیری و تضاد مرد وزنی مثالی است که اختلاف دیدگاهیشان به شکل داستان روایت می شود.مسئله داستان یافتن قطعه ای گمشده از وجود زن است که که در جامعه مردسالار یافت نمی شود که به شکل یک موجود اثیری و در رویا ی زن یافته می شود.
زهرا نوری با اشاره به اینکه دغدغه زن داستان ، مسئله آزادی و حق و حقوق برابر نیست بر نگاه غیر فمنیستی داستان صحه می گذارد و مسئله زن را غیبت عشق می داند.و ی درادامه به نزدیک بودن تم داستان به رمانهای روانکاوانه اشاره می کندو شخصیت پردازی داستان را گونه ای از تیپ داستانی می داند( و پیشنهادهایی دارد که البته به کارنمی ایند چون داستان کتاب شده و رفته پی کارش).
خانم بیژنی هم با کلی صلوات به حرف می اید و چند کلمه ای در مورد داستان می گوید. البته بیژنی کمی ناخوش است و وقت جلسه هم آنقدر فراخ نیست که همه به تفصیل صحبت کنند. بابک بهاری کفایت مذاکرات را اعلام می کند.
اقازاده تکمله ای می افزاید و می گوید خوشبختی همیشه در قله بعدی است.
بخش دوم جلسه به داستانخوانی و شعرخوانی می گذرد. زهرا نوری داستان می خواند و آیت دولتشاه به چند نکته ساختاری داستان اواشاره می کند.بهاره خطیری که از عکسبرداری جماعت خسته شده دوربینش را روی میز می گذارد و یک وبلاگ به نام تنگ غروب را معرفی می کندو چند سطری از آن می خواند.بابک باری هم فرورتیش رضاییه داستان نویس ویژه نامه همشهری را توصیه به خوانده شدن می کند. اقازاده هم از کارجالب سهیل و دوستانش در ترجمه شعر و در دسترس نهادن این ترجمه ها از طریق وبلاگ خبر می دهد.
اندکی هم بحث در مورد چیستی نقد می شود. بهاری می گوید که نقد در ساحت ادبیات جدی ترین ژانر محسوب می شود و آقازاده هم ماندگاری یک اثررا به پاسخی می داند که آن اثر به زمانه می دهد و ماندگاری را به زیبایی صرف نمی داند.
چون نویسنده گزارش مسافراست به حواشی گزارش اشاره ای نمی کنم.همه چیز مطلوب است. حضور ترانه دختر صاحب خانه که تجربه چاپ یک کتاب لطیفه کودکانه را هم در کیف مدرسه اش داردجالب است.جمع گرمی بودند. با غایبینی که من علت غیبتشان را نمی فهمم.اگر بحث جدی نوشتن است و قراراست که متن از حاشیه پررنگترباشد ، مهیستان جای خوبی برای بحث های جدی هنری و فرهنگی است. این جلسه را به نام نشست آینه بغل نام می گذارم.به همان خلاصگی و خلوص و البته کارآمدی.
*به شتاب نوشتم و البته ضعفو غلط دارد. مسافرم و باید بروم ترمینال جنوب. و تا صبح شازده کوچولو را با صدای شاملو در اتوبوس گوش کنم. شب یلدایتان مبارک. دراز باد عمرتان . جوجه هایتان را بشمارید که کم نشده باشد.آخر پاییزاست یا اول زمستان؟
اگر برگشتیم از سفر که جلسه آینده آینه بغل وگرنه.که نفرینتان کارگر اوفتاده است...
آستانه_ گزارشگر موقتی گروه آینه (آینه بغل)
پ.ن:.
عينالقضات همداني:
جوانمردا!
اين شعرها را چون آيينه دان!
آخر، داني كه آيينه را صورتي نيست، در خود
امّا هر كه نگه كند، صورت خود را تواند ديدن
همچنين ميداني كه شعر را، در خود، هيچ معاني نيست!
امّا هر كسي از او، آن تواند ديدن كه نقد روزگار و كمال كار اوست.
و اگر گويي:
«شعر را معني آن است كه قائلش خواست و ديگران معني ديگر وضع ميكنند از خود» اين همچنان است كه كسي گويد:
«صورت آيينه، صورت روي آن صيقلكاري است كه اوّل آيينه را درست نمودهاست.»...

