تبليغاتX
یادداشت های حزب تک نفره من..آستانه...
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

علی صارمیان:

 خودسانسوری قانون روزنامه‌نگاری شده است

آفتاب: یک روزنامه‌نگار ، در خصوص وضعیت قشر روزنامه‌نگار در انتخابات گفت: «روزنامه‌نگاری شغل نیست بلکه یک دغدغه و یک مشغله‌کاری 24 ساعته فکری است».

علی صارمیان(آستانه) در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب با بیان اینکه «مشغله روزنامه‌نگاری در چارچوب قوانین کار تعریف نشده»، گفت: «اکنون معیار حقوق روزنامه‌نگاران و خبرنگاران ساعات حضور آنان است در صورتی که یک خبر ممکن است دغدغه 24 ساعته یک خبرنگار شود».

وی روزنامه‌نگاران را سلول حساس جامعه دانست و افزود: «اولین دردها را خبرنگاران احساس می‌کنند و آن را به صاحبان قدرت و سرمایه  انتقال می‌دهند. روزنامه‌نگاران وقایع آینده را رصد می‌کنند و یا گزارش‌هایی از فجایع حال ارائه می‌دهند».

صارمیان افزود: «قانونی برای حمایت از این قشر وجود ندارد و به همین دلیل آنان را زیر اخیه می‌برند. روزنامه‌نگار و خبرنگار سلول حساس  و  لایه  هوشيار بیرونی  و چشم جامعه هستند و به همین دلیل آسیب‌پذیر شده‌اند».

وی بزرگترین درد جامعه رسانه‌ای کشور را عدم ثبات شغلی دانست و گفت: «امتیاز روزنامه‌ها را به صاحبان فکر نمی‌دهند، بلکه امتیاز رونامه‌ها در دست صاحبان قدرت است و آنان هم خبرنگاران را کارمند جزء می‌دانند. هنگامی که صاحب رسانه به عنصر فکری مانند روزنامه نگار به شکل یک کارمند نگاه کند هر که مجیز صاحب رسانه را نگوید، شورشي تلقی و اخراج می‌شود».

صارمیان خبرنگاران و روزنامه‌نگاران را دچار خودسانسوری دانست و افزود: «متاسفانه خودسانسوری تبدیل به یک قانون شده است. روزگاری روزنامه‌نگار را کسی می‌دانستند که با یک تلفن نخست‌وزیر یا رئیس جمهور را پای مصاحبه بکشاند اما اکنون معنای خبرنگار و روزنامه‌نگار را کسی می دانند که حرف‌های پراکنده می زند و خودسانسوری می‌کند».

وی گفت: «به نظر من معیشت روزنامه‌نگاری باید از شغل آنان جدا و معیشت آنان تامین شود، خبرنگاران قهرمانان خبر هستند،  قانون کار باید یک استثناء برای اصحاب رسانه قائل شود، تا دست صاحبان رسانه برای اخراج روزنامه‌نگاران باز نباشد».

بازتاب   اينجا   و  اينجا و اينجا وآنجا و...

+ 14:53 آستانه
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
راه سوم

astaneh

 

 

خدایا یاری ام ده که ایمان برایم نان نیاورد

 

تا که نانم را و جانم را و حتی نامم را فدای ایمانم کنم...

 

راه سوم چیست؟

 ایرانیان بانی تمدن جهان اند. فقط برج و فلعه هایشان نیست که در ذهن مردم دنیا مانده است.یا صنابع خاموش دستی شان که در موزه ها آبروبرای این مملکت می خرند. انسان ایرانی حافظه تاریخ دنیاست.اگر کسی مردم را ارباب خود می داند، نباید به راهی قدم گذارد که عاقبتش تحقیر بیشتر ملت است. امروز فقر کم کم شخصیت مردم را لگد مال می کند. دانشجویان و کارگران بی پناه ما نده اند. هرکس حق خود می داند که با صدای کلفت با مردم سخن بگوید.

راه سوم ، راه احترام به شخصیت و کرامت انسان ایرانی است.راهی که آزادی بخش است. عدالت گستر است.مردم فریب نیست. خط قرمزش دروغ به مردم است. تبعیض را گناه کبیره می داند. تحقیر جوان ایرانی را ظلم می پندارد.

راهی که همه قومیت های ایرانی را صاحبخانه ایران يکپارچه می داند و زبان مادری هر گوشه از این خاک را جلوه ای از ایرانی بودن می داند.

راه سوم راه آنهمه شهیدی است که برای آزادی و استقلال این خاک هنوز جنازه هایشان در خاک غریبه مانده است.

اصلاحات برایش چیزی جز پاک کردن چهره مردم از غم تحقیرنیست.

راه سوم ،راه امام است که حکومت را نوکر مردم می دانست

.راه آزادی بعد از بیان است  .حق تعیین سرنوشت انسان به دست خویش است.

راه بلوغ مردم درافق های جانشینی خداست.

راه دیگری که مردم باید امتحانش کنند و حکومت دل به آن بسپارد

 

همیشه میزان رای ملت است...يادمان نرود

+ 15:9 آستانه
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
من هم در تهران كانديدا هستم

علي صارميان

روزنامه نگار _ حقو قدان

 

 

بيوگرافي

 

در اين سرزمين كهن آنقدر آدم بزرگ آمده است كه جايي براي من باقي نمي‌ماند اما غم‌هايم بزرگ است. نان‌ام را در تنور سرمايه‌دارها نپخته‌ام. گاهي كه شاعر مي‌شوم از مردم كوچه مي‌نويسم؛ كه آفتاب كوچكشان لامپ سوخته‌اي است بر تير برق كهنه كوچه‌شان كه سال‌ها است روشن نشده است.

 

زادگاهم خرم آباد است. دنيا را مانند يك لرستاني ساده مي‌بينم. عاشق مرام حضرت علي هستم كه نانش را با مردم كوچه تقسيم مي‌كرد و آبرويش را براي جماعت خرج مي‌كرد. به معلم شهيد دكتر شريعتي علاقمندم. مردي كه همه شور و ايمان بود و هنوز خيلي از دردهايش فهميده نشده‌اند.

 

 مردم فريبي را مي‌فهمم؛ كارگران بيكار كارخانه‌ها همسايه من هستند. روزنامه‌نگاران بيكار دوستانم هستند. براي ناتواني خودم از كاهش اينهمه درد كه دور و برم را گرفته‌اند، قلمي دارم كه فريادش چندان بلند نيست. گاهي فقط هق هقي مي‌كند و خاموش مي شود. دوستان نه چندان پرشمارم  مرا آستانه صدا مي‌كنند.

 

اصلاحات را چيزي جز رفع فقرهاي بي پير زمانه نمي‌دانم. مردمي كه با قلبشان ديگران را محبوب مي‌كنند و با دستان پينه بسته در بازگشت از كار راي مي‌دهند. با همان خستگي كه بايد روزي تمام شود و تمام نمي‌شود. دوستان مي‌گويند كه تا آخرش بايست؛ بمان؛ تو تنها روزنامه نگار اين  انتخاباتي. تو ...

 

اما خودم مي‌دانم كه در ميان اينهمه هياهو صداي من به گوش آن مردم نخواهد رسيد. علتش را خودتان مي‌دانيد. ميخواهم تن خسته مردم را از زير اينهمه كوه‌هاي بدبختي بيرون بكشم. دست‌هايم تنها است. راي هم نياورم مهم نيست. به صد نفر آدم مي‌گويم كه دردشناسان راه را عوضي رفته‌اند. بايد از خود مردم بپرسند كه راه چيست.

 

از كارگران شركت واحد، از دانشجوياني كه در زندان بالغ مي‌شوند. از جانبازان غريب گوشه آسايش‌گاه‌ها كه سال‌ها است ملاقاتي ندارند.

 

شعار بي شعور پاشيدن نمك به زخم‌‌هاي كهنه است و وعده‌هاي بي‌حساب جاودانه كردن دروغ.

 

به خط امام فكر مي كنم. كه در زير بمباران شهرها هم احساس آزادي داشتيم و هم برادر هم بوديم.

 

زنده باد عدالتي كه شاخصش آزادي است. زنده باد استقلالي كه ايراني را در جهان عزيز كند. زنده باد روشنفكري كه زير علم سرمايه‌دار سينه نزند و زنده باد نماينده‌اي كه هنوز بليط اتوبوس در جيب دارد.

+ 15:56 آستانه
جمعه سوم اسفند 1386
حكومت متوهم چیزهای دیگر است

 متن مصاحبه من با سايت راه سوم:

خاطر نشان مي كند كه مشت من به دهان هيچكس نخورد .


... روزگاری در روزنامه ها می نوشت. قافیه سخنانش امام بود. هنوز هم هست. با شور و منطق صحبت می كند . صراحتا با سوالهای ما می جنگد . بدون اینكه متهم به چیزی شویم. دستی در نویسندگی دارد. حقوق خوانده است .خوانندگان روزنامه و اصحاب رسانه شاید كمتر نام اورا شنیده اند چرا كه با اسم آستانه آشنا ترند.وی از دست اندكاران سایت وفاق در ریاست جمهوری نهم بود. یادداشت آخر سایت آقای كروبی  با "عنوان شكست نخورده ایم، شمشیر را شكسته ایم " را خیلی ها به یاد دارند.


خط امام چیست و مصداق های این خط چه كسانی هستند؟
خط امام گرایشی است تاریخی برای تحقق آزادی و استقلال ایران و رفع استضعاف تاریخی ملت ایران بر مبنای سیره زندگی حضرت امام. این سیره ضد استبدادی و ضد استعماری و ضد استحماری است. شعارهای این خط استقلال و آزادی و حكومت مردمسالاری دینی است. همه افراد جامعه بر اساس این دیدگاه از حقی مساوی برای تعیین سرنوشت خویش برخوردارند. كسی نمی تواند تحمیل عقیده ای كند . كسی هم نمی تواند مسولیت اجتماعی اش را به گروه و جناح و باندی تفویض كند. مردم ارباب حكومتند و حكومت خادم و نوكر ملت است.آزادی افراد بر مبنای اینكه خداوند بندگانش را آزاد آفریده است مقدس است. استقلال كشور برمبنای قائده نفی سبیل مقدس است. حكومت منتخب آرای مردم است و بر اساس قاعده لا اكراه فی الدین ، اجباری برای پذیرفتن عقیده ای وجود ندارد.حكومت مروج آزادی و كرامت همه شهروندان است و ترویج قواعد دین برمبنای اقناع است و نه اجبار.
آیا این حرفهای زیبا الان رعایت می شوند؟
اینها باید های خط امام هستند. این خط نبایدهایی هم دارد.به نظر من همه اینها در قانون اساسی  آمده است. حالا این قانون اساسی رعایت می شود یا نه ، مردم حق دارند كه سوال كنند و پافشاری كنند و حكومت كه خادم آهاست باید به سوال آنها پاسخ دهد. به هرحال شخصیت محوری شهید بهشتی در تدوین قانون اساسی به فكر سوالهای امروز شما هم بوده است.
به نظر ما حكومت پاسخگو نبوده است. چرا كه گروهی برجامعه حكومت دارند كه رای مردم را تشریفاتی می دانند. نظر شما چیست؟
حكومت یعنی دولت. حاكمیت یعنی كل نظام سیاسی. این دو باید از هم تفكیك شوند.نظام سیاسی و در راس آن رهبری خواستار  پیاده شدن و اجرایی شدن قانون اساسی است. سایر سلیقه ها فرع ماجرا هستند
پس این افراد كه رای مردم را تزیینی می دانند و امروز مجلس و دولت و همه اركان را در اختیار دارند فرعند؟
بله فرعند. چون با انتخاباتی دیگر ممكن است در این اركان نباشند.منتها آیا مردم اقدام به عوض كردن آنها می كنند یا نه ، این به خود مردم بستگی دارد.اگر مردم تشخیص می دهند كه مثل برده با آنها رفتار شده و زینت مجلس حكومتند باید بیایند و افراد را عوض كنند. حالا شاید مردم این نظر شما را ندارند كه عوض نمی كنند..


یعنی چه؟ مردم به نظر شما خواستار آزادی و كرامت نیستند؟
من می گویم كه مردم فقط هزار نفر روزنامه نگار نیستند . مردم فقط روشنفكران نیستند. مردم فقط بالا شهری ها نیستند كه روز انتخابات می روند اسكی دیزین یا تا لنگ ظهر می خوابند. مردم جوان بیكاری است كه شغل ندارد. زن سر پرست خانواری است كه برای تمدید خانه اجاره ایش عزا گرفته است. مردم آن طلبه ای است كه با ماهی صد هزار تومان در قم درس می خواند. آن دانشجویی است كه به خاطر شعار آزادی در زندان است و كسی برایش وثیقه صد میلیونی نمی گذارد. مردم آن پیك موتوری بی نوایی است كه روزی یك لیتر بنزین می گیرد


خوبست كه خودتان روزنامه نگار بوده اید!
بله متاسفانه.


چرا متاسفانه؟
چون افتخاری ندارد. هرچه بنویسی كسی گوشش بدهكارنیست.نه قضیه مسكن درست می شود و نه دانشجویی آزاد می شود. همه چیز فانتزی است.


پس دیدید كه حكومت پاسخگو نیست؟
حكومت متوهم چیزهای دیگر است. منتها منتقد حق به جانب هم در این فضا توانی ندارد.به جای پافشاری بر قانون اساسی بر منشور حقوق بشر تاكید می شود.به جای تاكید بر نظرات امام در منشور روحانیت  به نظرات دو تو كویل و هابرمارس  اصرار می شود. مگر انقلاب ما بر اساس نظرات میشل فوكو و هابرمارس و دو تو كویل ویا  به رهبری ایزا برلین و جان هیك  بوده است.انقلاب ما رهبرش امام است. كسی كه پنجاه سال مبارزه كرد. ده سال رهبری نمود. این جلوی چشم مردم است. مردم آرزوی دوران امام را دارند. دورانی كه كشور با چهار میلیارد نفت می چرخید. در مقابل 35 كشور دنیا هم ایستاده بودیم. نه كسی به خاطر اجاره خانه اش تن فروشی می كرد. نه كسی به خاطر ابراز عقیده اش زندانی و خلع لباس می شد. حالا این كشور با صد میلیارد نفت هم نمی چرخد. دختران نو باوه ایران در بستر شیوخ عرب  دست به دست می گردند. یك برف زمستانی كشوری را كه توان مبارزه با 35 كشور متجاوز را داشت تعطیل می كند. حالا قیاس كنید كه دوران امام و خط اش چه فرق ماهوی دارد با فضای ماتریالیستی كنونی كه برادر گور برادر را نمی كند.


شاید منظورتان  روشنفكری است؟
روشنفكری از یك رسالت انسانی و تاریخی به یك ژست جلف تبدیل شده است. ابزار خودنمایی است. یك كارگر افغانی بهتر از روشنفكر امروز ما رنج را می فهمد.این سیاره رنج  احتیاج به ادم درد كشیده دارد. نه فارغ التحصیلان بورسیه دانشكده های غرب كه دستانشان هرگز طعم عملگی را نچشیده .صدای ضجه گرسنگی بچه همسایه را نشیده و در شب برای كارتون خواب ها  نگریسته است.شعار نمی دهم. درد بومی را پزشك بومی درك می كند.


پس امال شما در جناح مقابلتان است بی تعارف؟
بوالعجب. من گفته ام كه اینها  این درد ها را می فهمند؟ آنها در بستر ناز خود گروه 5+6 و 9+10 و 45-30 درست می كنند. مست از باده قدرتند.برای كسب نمایندگی زمان و زمین را به هم دوخته اند.مردم با دهان باز شگفت زده شهوت دوستان برای خدمتند.  همین چند روز پیش رفیقی را دیدم كه 90 ماه جبهه داشته  و همرزم شهید كاظمی بوده . واكس كنار خیابان می زند. داشت زار میزد. مشتری نداشت. می فهمید یعنی چه؟ بردمش جلوی نهاد ریاست جمهوری و گفتم اینجا واكس بزن تا ریس جمهور بیاید. شاید كفش هایش را توانستی واكس بزنی. از آنور جوانكی را در سه دقیقه مدیرعامل  بزرگترین بنگاه اقتصادی كشور می كنند. چرا؟ چون نور چشم برادر مكتبی است. ارزش ها عوض نشده اند. نان خورهای ارزش ها زیاد شده اند. هنجارها مادی شده اند. این برادر مكتبی حاضراست كه با چاوز نیمه مست و یارو سرخپوست بنشیند و اتحاد كند . ولی با برادرش و هم مكتبش برای ابادانی ایران حتی همقدم نشود. حاضر نیست پیش كسوت های انقلاب را تحمل كند. در روز 22 بهمن به جای زدن به دهن  شرق و غرب ، به دهن بزرگان مشت پرت می دهد. شما فكر می كنی این كشور زانوانش سست نمی شود؟


از اینها بگذریم. اصلاح طلبان و به قول شما خط امامی ها چرا اینهمه اختلاف دارند؟ چرا سایه هم را به تیر می زنند؟
19 سایت برای اینكه این حرف شما ثابت شود توسط گروه رقیب درست شده تا بگویند خط امام باهم اختلاف دارند. حتی شما هم باور كرده اید. بیست و سی و چند جای دیگر هم هست. چند روزنامه دیگرهم. اینها شانتاژ است برای اینكه افرادی كه الان در مجلس و دولت هستند بمانند و هیچ گروه دیگری توان رقابت نداشته باشد. انصافا هم خوب كار می كنند. اخبارشان هم زرد است. یعنی صحت و سقمش معلوم نیست. عامه پسند و بی پرنسیب است. لحن همین اخبار بیست و سی را ببینید. مروج بی ادبی و تیكه پرانی است.عین طبع بز هم عالمگیر شده است.چون بالاخره عامه كیف می كنند كه بزرگترین دانشگاه اسلامی یعنی صداوسیما از دهانش چاكرم و مخلصم و ادبیات دم گاراژی در می آید.
البته اینها هم مدتی دارد.چون برای ادامه باید  جلف تر حرف بزنند. و سقف رسانه این اجازه را به آنها نمی دهد. نمونه اش نوسازی بود . كه بعد از اتل متل توتوله آمده بود و بیت امام را مورد توهین قرار داده بود و همه مراجع و آیات و توده مردم به خود لرزیدند كه صدای ضد انقلاب به گوش می رسد.  بله گوششان را تیزتر كنند تا بفهمند كه منظور از اختلاف در خط امام ، بردن تك تك یاران امام به گوشه رینگ است تا روزی حتی یك نفر جرات آوردن نام امام را نداشته باشد.
بدبین نیستند؟
اگر بودم كه حرف نمی زدم
                                                                                                                     پایان بخش اول

+ 16:22 آستانه