*به بهانه گفتگو با محمد آقازاده ، روزنامه نگار خوب و قديمي كشورمان كه گره از سردر گمي من باز كرد.
صادقانه بگويم من هر وقت به تركيب تيم تبليغي حضرت كروبي نگاه مي كنم ، علت وصله پينه ها را مي فهمم. چپ قديم را خوب مي شناسم .جوش زدن مهاجراني با آدمي مثل منتجب نيا خيلي ساده نيست. يا مثلا جوش خوردن با اين خوش تيپ هايي كه در تفريق و تقسيم و جمع و ضرب حاصلي پيوسته يكسان دارند.
كواكبيان و فومني و راه چمني و.... .كلكسيوني از غرباي قوم كه خيلي هايشان هم عزت نفس ندارند.
اماقوچاني واقعا چيز دگري است. محمد قوچاني براي نزديك به يك دهه قلم اول روزنامه هاي داخل نظام بود.
او چگونه نوشتن را واقعا مهم كرد. من اين جمله كه شمس الواعظين را مبدع حركت و خالق امثال قوچاني مي دانند را به هيچ وجه قبول ندارم. انرژي زيادي در دوم خرداد آزاد شد. انرژي طبقه متوسطي كه در حيات دوران سازندگي حسابي تحقير شده بودند.
هاشمي مي گفت كه كابينه من ، كابينه كار است. من خودم به اندازه كافي سياسي هستم و نيازي به وزارت سياسي ندارم.آن موقع هاشمي خيلي گردن كلفت بود. مثل الان نبود كه هركسي از ننه اش قهر كند به هاشمي فحش بدهد. فراموش نكنيد كه هاشمي الان دو نهاد خبرگان و تشخيص مصلحت را دارد ، ولي دو نهاد مزبور شاني برايش نساخته اند و خاصيت هاشمي دهه شصت و هفتاد را زنده نمي كنند.
چون اسب همون اسب و تفنگ همون تفنگ ...اما اين ادم ديگه اون ادم نيست...
قوچاني از چپ ترين برخواست و به راست ترين عروج كرد. اما در راهش همه چيز را انصافا توصيف و مرور كرد. هر چه را كه ديد شناساند. معرفي كرد. به زباني كه خودش مي دانست. به نحوي كه تو فكر كني كه اين نتايج را خودت گرفته اي.
اما يك چيز را تا امروز نمي دانستم. چرا كار و بار قوچاني و تيمش در نزد كروبي سكه نمي شود. نگوييد كه چون كروبي اخ است و اين حرفهاي خياباني ( بالاخره كسي كه كتبا اظهار نظر مي كند ، نبايد با دهن پر حرف بزند). كروبي آدم جوانمردي است. اهل دستگيري و ايستادن است.( به لطف خدا من شخصا از ايشان نه خيري ديدم و نه سبيلي چرب كردم. اما ديده ام كه براي بقيه عمامه به زمين زده است).
پس علت كروبي نيست. قوچاني هم كه بهتر شده است. عميق تر مي بيند و گرايش معتدلش خواست عموم است. پس چه شده كه اين بازار بي رونق است؟
آقاي كرباسچي مثل همه بزرگاني كه در سر پيري شيفته جوانكي مي شوند و شمس خويش را در چهره برناي ذوالفنوني مي بينند، مولانا وار بر طريقت محافظه كاري سنتي كارگزاران شوريد و در پي پير برناي خود ـ محمد آقاي قوچاني ـ به صف كروبيان پيوست.
كرباسچي و اقعا نمي داند كه رياست ستاد كروبي خوبست يا بدست. چون ذاتا ادم مغرور ي است به شايعات كانديداتورش چراغ سبز نشان مي دهد. اما وقتي كه قوچاني را در حلقه كروبي مي يابد ، حتي حاضراست كفش ها ي شيخ مهد كروبي را واكس بزند.
در اين ده سال قوچاني نشان داد كه مصاحبه گر خوبي نيست. سخنور قابلي هم نيست. اما قلمش محشر بود. شايد كه خود شمس آرزويش اين است كه اقبال قلم قوچاني را در بين مردم داشته باشد.
اما قوچاني مثل همه روزنامه نگاران صاحب قلم خويش نيست. چرا كه روزنامه نگاري امر دست جمعي است براي كسي كه جمع را دور هم گرد آورده است.وقتي دسته شرقي قوچاني به اعتماد ملي رفت ، هم فضاي كار بيشتر به وجود آمد و هم آزادي و امنيت بيشتري حاصل شد.
بالاخره همه مشاركتي ها و اصحاب مجاهدين ، ادعاي نوشتنشان مي آيد. هرچند به جز عباس عبدي كسي از ايشان قلم خوبي ندارد و گاهي مصطفي تاجزاده هم آدم را غافلگير مي كند. اما ادعاي نوشتن دارند . به همين دليل هم موي دماغ قوچاني سردبير مي شدند. اما در اعتماد ملي به جز حسين كروبي و يك نفر ديگر( كه كاريش نمي شود كرد) كسي ادعاي نوشتن نداشت . پيش بيني اين بود كه قوچاني و تيمش كولاك كنند. با عرض معذرت هم مايه و هم ...ا يه جور بود.اما نمي شد.و نمي شود.علتش را
منطقي نمي دانستم. از خير سوال گذشتم و گفتم شايد ذائقه من ايراد دارد.گذشت .
محمد آقازاده قلم عجيبي دارد.قلمش يك آچار فرانسه است كه آن را به هر پيچ و گيري مي دهد و بيشتر گيرهاي خودش. روزگار دوري از مطبوعات را مي گذراند. پنجاه ساله و جو گندمي است. در يكماه اخير به طرز غير قابل پيش بيني مي نويسد فرقش اينست كه حالا هر چند پستش به اندازه يماه روزنامه خواندن بهت اطلاعات مي دهد. در مورد تحليل شش شخصيت نامزد ريشس جمهوري و نگاه وي ، بعدا مي نويسم.
محمد آقازاده بي آنكه سوال مرا بداند پاسخ جالبي به عنوان اين پست داد. واقعا چرا تيم قوچاني براي كروبي بيار ندارند؟
قوچاني در مقولات روشنفكري و طبقات نخبه نفوذ دارد. اصلا وقتي كه از نگاه يك نخبه به قضايا مي نگرد ، خواندني مي شود. انتظاري هم كه خواننده از او دارد همين است. اما او وارد عرصه اي شده كه تعيين سرنوشت به دست توده هايي است كه از ادبيات نخبگي قوچاني بي خبرند .
درست مي گويد. من به عنوان يك ادم عام حرف آقازاده را خوب مي فهمم. نمي دانم دقت كرده ايد يا نه.
معمولا زشت ترين و ضعيف ترين ژست هاي تئاتر را بازيگران فخيمي بازي مي كنند كه نقش دهاتي يا كارگر را به آنها مي دهند. اين نقش ها براي هر دو قشر بينندگان طبقه شهري و كارگران دهاتي ها هردو مضحك است. چرا كه ناخن هاي لاك زده اين بازيگران را در نمايش هاي فخيم گذشته ديده اند. لهجه شان هم تابلوست....بگذرم.