تبليغاتX
یادداشت های حزب تک نفره من..آستانه...
شنبه هشتم اردیبهشت 1386
توضیحی درمورد شهید کوی
 

بعد از اینکه  در مورد کوی دانشگاه نوشتم دوستانی از من گلایه کردند. من البته  شرمنده ام که به آن خوبی و ملاحت که دوستان  فکرش را می کردند نبوده ام. اما براساس یک اصل قدیمی من به چشم خودم بیشتر اعتماد دارم و همین خاطره هایم  هستند که مرا ساخته اند.و مرا مجبور می کنند که اینجا باشم و انجا که شما طلب می کنید نباشم.

هرکس که از پیراهن خونین  عزت ابراهیم نژاد توبره نانی دوخت...حلالش.هرکس که باطبی را به جرم پیراهنی خونین در ردیف جانیان گذاشت..بخشش برای او.هرکس که اکبرمحمدی را به خواباخواب برد..دستش پرگل. نه مخاطب گرامی من!این نفرین ها و افرین ها مال خودتان.نه نان کسی را خورده ام که وامش را بگذارم..نه قهرمانی از این دستی که دوستان هرروز رکودش را می زنند برایم جالب است.

وجدانا نمیخواهم نانم در گروی جانم باشد و بدتر اینکه نانم درگرو جان دیگری باشد.منم  و یک مقدار ادم که زمانی با آنها بوده ام.و همه شان الان از خاطرات ،پایشان جلوتر نمی اید.ابراهیم نژاد و دیگران هم برگی از این خاطرات.فعلا که دور  امیر عباس فخرآور و امیر فرشاد ابراهیمی  است و از این قبیل ادمهای زرنگ.بعدا هم همین روال خواهد بود.مطمئن باشید. این قانون زندگی است/اکبرمحمدی سر بر خاک بگذارد تا منوچهر محمدی زنجیر طلا در صدای امریکا به گردن بیاویزد. این خوبست.بله.بهتراز اینست که دوکشته روی دست خانواده بماند. من هم مخالفتی ندارم.

حضرات محترم بی رودربایستی شما خواستار شنیدن کدام فسانه هستید؟ که ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کاربودند تا عزت ابراهیم نژاد را به کارزار بکشند و بکشند. و حتما  راویان قصه همین دوستان دمب خروس دار و قسم حضرت عباس اند؟ خوب اگر اجبارست بگویید که هرکس این قرائت رسمی را نپذیرد زندگی روشنفکرانه اش بر آب است. و یا عامل رژیم است.

باشد قبول.حرف شما قبول. اما واقعا باید بگویم زمین بازهم گرد است .حتی اگر رادیو امریکا بخواهد.!بنده نه  علی افشاری رشک می برم .ونه به کورش صحتی.یکبار زندگی کردن که به اینهمه دریوزه نمی ارزد.

لاجرم افتخارمی کنم که همولایتی ام و رفیقم ـ عزت ابراهیم نژاد ـسرم را به سر افرازی برآورد .شاعر طالب دوستی و محبت و صفا.   و لی جان همین عزت..شما این قصه هایی که درمورد کوی می گویید..خودتان باورتان می شود؟

در من انکارگری است که می گوید  باورم نمیشود.نه خیالتان راحت. عزت سرجایش.شهید کوی.دانشجویان و گروه فشارسرجایش.تیراندازی سرجایش.همه  قبول.

اما واقعا کسی  صبوعیتی که شما تعریف می کنید را در نفسش نپرورانده است. کسی نمیخواست جنایتی بشود.بله.محل زورازمایی بود.اما کوی برای همه تراژدی بود.هم برای حکومت.هم دانشجو.و هم خانواده عزت.

اینکه کسی انجا جاوید شاه کشیده یا درود بر فروهر گفته یا....من بی خبرم.و اینکه همه آن دانشجویان معصوم که در کوی گرفتارامدند..همه مخ های پیچیده سیاسی بودندکه عزت هم یکی از آنها بود..اینهم با خودتان قضاوتش. به هرحال انموقع هنوز امیرفرشاد و امیر عباس ها در خدمت برادران گروه فشاربودندو از من به ماجرا واقف ترند.اما با تمام احترامی که برای عزت قائلم به عنوان یک مظلوم.و خانواده اش به عنوان گروه دردکشیده در مظلمه وحتی ان خواهرش که شیرزنی زنان لرستانی را بارها اثبات کرده است این را باورندارم که  کسی از مرگ عزت شادمان شده باشد. واینها که الان هوادارعزت اند با این ادبیات خشن ، اندکی ارمان و عقیده شان شبیه ارمان  شاعر لرستانی ،عزت ابراهیم نژاد باشد.

یا افسوس است و یا اندوه. من آنزمان هم حزبی تک نفره بودم.حالا هم همان ادم لجوج بی ملاحضه ام .و باک ندارم که از لیفت ولیس روزگاری چیزی به من برسد.اما واقعا  بگذارید گاهی برای تنوع در زندگی، شرمتان بشود. همه جا دربوق کردید کهفلانی  توهین کرده است به عزت؟ وجدانا چند بار ان چندخط مرا خواندید؟

القصه شما دوستان که گلایه کردید.به خصوص دوستان انجمن سیستان و دانشگاه شریف./ گرچه نوشته قبلی هم هرچند مغلق اما بی اهانت بود..بازهم از خانواده مرحوم عزت عذر  و پوزش میخواهم .

هرچند که وقتی که دکترسروش به دیار ما آمدو دوهزارنفر از مردم خرم آباد در دفاع از او گرفتار شدند..در مقدمه کتاب شهریاری و دینداری نوشت..که من به دیار قومی ادمیخواره رفتم. وباز من بودم که اعتراض کردم که جناب سروش..دوهزارادمیخواره به جرم حمایت از تو درزندانند.آنموقع کسی به سروش نگفت که بی انصاف تو  داری به کسانی توهین می کنی که هنوز جنازه اولادشان گرم است...ما که البته حافظه تاریخی نداریم. ده نمکی را من الان مانند عزت ابراهیم نزژاد می بینم.مگرنه اینکه از پرتو سخن مصباح یزدی تا جمهوری اسلامی مسیح مهاجری دارند چوبش می زنند.مگر همین رفقا و همکاران اصلاح طلب  سابق  من نیستند که حق حیات هم برایش قائل نیستند. ده سال رشد آزادیخواهی دوم خردادی ها به فاشیسم منجر باید بشود؟بله .همین است.فاشیسم یعنی اینکه حق حیات برای دیگری قائل نباشی. و حالا که جهان چرخی زده  و ده نمکی از اخراجی ها می گوید و شما از  مرگ برفلانی و بهمانی..نا خواسته من طرف کسی هستم که حرفش به  زندگی نزدیک است و از حیات و یکپارچگی ایران دفاع می کند.حتی آنکس که دیروز  درفکر منکوب کردنش بوده ام.حالا  دوستان مرا متهم  کنند..ارزشش را ندارد که بگویم..که من آن ام که خود دانم.

 گفته بودم که القصه..یعنی ارزشش را ندارد .اما واقعا مردی هم چیز خوبی است و زنان قدیم هم این خصلت را داشتند. القصه همه سهم من از ازادیخواهی و دموکراسی و این چیزها مال شما.

ببرید و حراجش کنید.اما حواستان باشد که ابران را یوگسلاوی نکنید.

+ 19:20 آستانه