
همکاری از ایشان کاشف به عمل آورده که تو زمانی کارگر روزنامه بودی و آگاه باش که بوده ای.
این دوست به نیت ضم ،مدح محمد آقازاده را گفته است.به آن دلیل که من درکش می کنم .
مرحوم مارکس درجایی گفته است که کار به آدم شخصیت می بخشد.این را من اضافه می کنم که هرچه کار به دستان آدمی نزدیک تر باشد،شریف تراست.
در روستاهای ما انسانهایی هستند که دستانشان از پینه، ضخامت و نازکی چیزی را که لمس می کنند،
نمی فهمند.اما نازکی طبعی که دارند، کوچکترین جزئیات این جهان پرهیاهورا درک میکند.کاریدی بدن را خوار می کند.شلاق میزند.تا روح تکامل یابد.اگر کسی آنچنان در نوازش بوده که لذت عرق ریختن برای معاش را درک نکرده است ،چون آن کشتیبان که به نحوی گفت ..کل عمرت برفناست..خطابم به او همانست.
محمدآقازاده درتمام دورانی که کارگر بوده است، قلم میزده.اما خواننده اش نه سردبیر بوده است و نه خوانندگان.گفتگوی با خود را تمرین می کرده.اگر جهان در خطاب نوشته های او نبوده.او درون خود را جهانی کرده است که اضداد به حرفه ای ترین روش باهم سخن گفته اند.
متاسفم که کسی افتخارمی کند که درتمام عمرش خوانده است و نوشته است. همذات پنداری ژورنالیسم آنقدر عمیق نیست که تو با خواندن یک کتاب کارگری،عرقریزی یک کارگر کوره پزخانه را بفهمی.مگر همین حمید مصدق شعر، کارگر کوره پزخانه نبود؟مگر منوچهرآتشی کارگر خط لوله نفت نبود؟
مصادیق بسیارند.اما گفتنشان ،خودنمایی است.محمد آقازاده هم یکی از این کارگران بوده.که اربعینی انگورش در گرمای خم کارگری بوده.من مشتاق تر شدم به نوشته هایش.چون میدانم که انسان تراست.ودرد طبقه پایین را کشیده که خوب میکشاندشان به صفحه.
اگر مدح است واگرضم.من در یکسالی که دوستان بیکارفرضم می کردند در همین دوسه ساله ،بیکارنبودم.شریف تر کارمی کردم.از کارگری و نقاشی ساختمان تا....بگذریم.هرکاری که اخلاق را تباه نکند شریف است.مگر شغل من معرف وجودو شخصیت و نگاه من به جهان است؟
چه شرافتی دارد که آدم به غیر از عقیده اش چیزی بنویسد.بله من هم مصالح عموم را درک می کنم.اما مصالح گردن کلفتان مطبوعات وتیم این وباند آن که مصلحت جامعه نیست.
خوشحالم که آقازاده ای که هرروز به خواندن نوشته هایش می شتابم،گذشته اش خالی از پیوندهای زیر میزی باندهای بی شرافت است. و خوشحالتر که قدمت وصولت قلمش هنوز با شعوری عمیق و بی خبر از دردهای کهولت، آنچنان هم آمیختگی دارد که معیاری می شناساند به من از تناسب ظریف شورو شعور.