
دلم برایت تنگ شده . شده ام رفیق میله های اتوبوس نه زندان..خرمن کوب بدجوری بر ساقه ُ قافیه له شو ..له شو را فرود می آورد. شعر ناب کجاست؟خرد شدن نازک ساقه ها بد صدایی می دهد. بد می خندد کسی که گندمها را خریده است. مرغی از لابلای غروب و کوه نمی اید گندم ما را بخورد. یونس نیستم که دو زیست باشم. هم در اب بمیرم. هم در خشکی..
راستی آن نشانی ها که با سنگ بر کوه می کندم هنوز هم هست؟کسی هنوز به چهارشاخ میرود؟
چرا نشانی می نوشتم؟ چرا خودم را بر کوه ثبت می کردم؟مگر چه کسی آنجا گذرش می افتاد؟ کوهنوردان ؟مگر چند نفر می دیدندش؟راستی هنوز هم نشاني از من هست؟
هي با توام...مرحله چندم پرنده شدن را می خوانی؟ اینقدر کتاب نخوان .خنگ می شوی.نمی توانی دو تا تخم مرغ نیمرو کنی. من کته درست می کنم.با سیب زمینی.هرشب. راحت است. قاطیشان می کنی و می ریزی توی ظرف روی اجاق. و بعد اگر خسته نبودی نیم ساعت دیگر حاضراست. سر سفره نصف روزنامه را می خوانی. بعد گوشه روزنامه را می بوسی و سفره مچاله می شود. بعد سیگاری با چای.
راستی چرا من فکر می کردم تو ساقه نازک گندمی؟ چرا من به کوه می رفتم برای یادگاری نویسی؟
چرا شب کته بار میزنم.صبح هم گرمش می کنم. ظهر هم به کته فکر می کنم.
گل سرخ چه مزه ای است؟ کاش یک آشپز هندی بودی ..کاش این نبودی که هستی...