تبليغاتX
یادداشت های حزب تک نفره من..آستانه...
شنبه هجدهم شهریور 1385
خورشید را خط نکشیم!

 

خورشید  را خط نکشیم!

علیرضا آستانه

Ar_astaneh@yahoo.com

 

 

 

اول: 

صداقت را رعایت کنم.که سید ما محمد خاتمی بیشتر ازآن فرهیختگان ایرانی است .کسانی که کتابخانه ای در بغل خانه شان دارند و قصه نان وشبشان از گرسنگی وفقر عاری است يا لاقل فرهنگ و كتاب در سبد خانوارشان سهمي بزرگ دارد. . يك روز در آخرين روزهاي رياست جمهوري ايشان  از روي بي صبري  در همهمه استقبال کنندگان ایشان، وجیزه ای دادم که: افسوس .. مارا سهمی از لبخند تو نبود.

نمیدانم محافظ محترم آن را به سید رساند یا نه.اما حرف دلی بود که مجال سیاست بازی در آن نبود.

 به هرصورت نمي شود به تملق غبار  دل را نشاند.دوران  دولت خاتمي رو به اتمام بودو  از ميان كساني كه براي  راه در پيش ايده اي مي  تراشيدند. ما   بي آنكه  وعده و وعيدي انگيزه  تلاشمان باشد گرد مهدي كروبي   حلقه زديم. كمتر كسي ديگري را مي شناخت.اما يك حس مشترك بود كه ما را گرد خود جمع مي كرد. خط امام.

بدین سبب بود که عملا همراهی با شیخ مهدی کروبی برایمان رفتاری بومی تر و  امتحان داده تري را  موجب مي شد.کروبی بود و پنجاه هزار تومان ناقابلی که می توانست جیب جوان خانواده را برای خرید کتاب و مجله و تفریح ارزانش بی سکه نگذارد.و البته شناختی که از اين مرد  ازاده لرستانی داشتيم که جانش برود، قولش نمیرود.عملا هم اقتصاددانانی دقیق و وسواس ،وعده کروبی را عملی می دانستندو ماهم عزمش را تایید می کردیم.ما که بودیم؟ساکتان حرکت چپ اسلامی.اقا معلمهای بی نام ونشان حق التدریسی که امثالشان و نظایرشان بسیاراست در توده مردم.و البته در بينمان كساني كه هنوز انگ تندروي هاي دهه شصت به پيشاني شان بود.البته توده باجان ودل حمایتمان می کرد.مجال نیست که راز فایق شدن کروبی را در انتخاباتی که هیچ چیز به نفع او نبود را بازگویم.به هرحال بر خلاف کوته نظران که عنصر مادی را راز محبوبیت و اقبال به  کروبی می دانستند و مارا مخلوطی از گرسنگان می دانستند ،ما ممزوجی بودیم از چپ های اسلامی که هنوز چشم بینای خمینی کبیر بر حرکتمان باران رحمت می فرستاد و جهان را ازمنظر اين پايگاه فكري مي ديديم.  پايگاهي در تيرس چشم مردم.که هنوز زندگی ما را عاری از دروغهای شاخدار می دانستندو البته چند تابلوی امانتدارو محکم چون سید مجروح محتشمی پورو دیگران.ما انشعاب نکرده بودیم از اندیشه امام. راه او را دقيق تر مي خواستيم بپيماييم.

امام درما زندگی کرده بود .با ما هفده سال به جلو امده بود.و همچنان راهنمایمان بود.در آن شب که کروبی به خواب اصحاب کهف رفت ما اتفاقات را می دیديم .من نزدیک شش صبح شروع کردم به نوشتن یاداشت آخرین سایت وفاق اقاي كروبي .نوشتم که شکست نخورده ایم..شمشیر را شکسته ایم...این درست تربود. که ما جانمان را فدای راه امام می کردیم.حالا پیروزیمان را به دیگری می بخشیدیم تا شاید اوهم  نغمه ای در گوشه دستگاه حجاز بزند!

مصاف عظیمی بود.همه آنها که بزرگ هستندو یا بودند بازی شان را به اتمام میرساندند.هاشمی رفسنجانی که سردار روزهای جنگ ما بودو مدیر جنگ های پیروزما.خانواده اش را به میدان آورده بود.در حق اوهم جفا شد.من با همه بی تابی که بر رفتار آن هاشمی تاریخی  بزرگ که همه مارا کوچک می کرد داشتم، در ته  وجدان خودم ،جفا میدیدم که این بزرگ قوم را از پهلو خنجر میزنند.به هرحال ما را گاهی به او می شناختند.اصولی های اخلاق گرای ما روزگاری متملق خاطرات جسورانه او از جنگ و انقلاب بودند.همین روزنامه نویس های حی و حاضر که به سبب غرور تازه به دوران رسیدگی ،حالا گاهی مردد می مانند که اورا آیت اله یا حجت الاسلام یا جناب یا اقا خطاب کنند.انقلاب با تئوری های  اغلب درست وگاه غلط او پیش رفته بود.دراین سالیان او مي  خواست که حلقه نظام را گشوده ترکند.افسوس که خنجر کارا بود و او در گوشه میدان درنشست.کروبی هم شقشقه الهدرتی گفت و خاموش.گفت من به میانه مردمانم میروم.آبرو و سرمایه عمر را به پیش ايراني ها از هر قشر مي برم ..هر قوم..به پيش  ترکهاو عربهاو بلوچهاو لرها و کردها می برم و یک حزب ایرانی از این جماعت مخلوط می سازم که بنایی باشد از کوه بلند.حزب جوان مشارکت هم کشتی اش سوراخ شدو این  کشتی که سکنه اش اکثرا صنفی از کارمندان دولت بودند به گل نشست و ساکنینش با صد درجه تخفیف اعتبارودرجه، مرده انگاشته شدند.و هنوزهم هرروز جناب  بادامچیان در صور اسرافیل نشريه اش  میدمد که: سکنه ان سفینه همه مرده اند.القصه دکترمحمود احمدی نژاد نامی ریاست گرفت و نامی که گمنام بود ،آوازه گرفت و برای حیات جدید ،حیات قدیم را نفی کرد و برایش معجزه نامه نوشتند بانوان هیجان زده به قصد قربت.البته مادی ترین شعارها را برنده انتخابات در بوق کرده بود ونهایتا او مصافی دارد با جامعه ای که نمیخواهد درنگی از انتظارات مادی اش کوتاه بیاید.

 

دوم:

مغفول نمانیم از سیدمان خاتمی..مردی که غرورش را سر چهارراهه های حوادث نمی فروشد.اشارات ما هم گاهی به نظرش مقبول نمی افتاد. او طور ديگري هميشه مي فهمد.واقعیت اش اینست که همه ما در این سالیان که  مسئولیت این مرد بر سرنوشت ما تاثیر گذار بوده است اورا به چیزی متهم کرده ایم.اما واقعی تر اینست که او گام هایش کندترو بلندتر از ماست.کند به واسطه اینکه از بسیاری از مطالبات گروههای تاثیر گذار و مرجع جامعه به تأنی گذر کرد و بلند ،چرا که در نظر اوفردای ایران از امروزش گاهی اهمیتی افزون می یافت.جمله معروف او این بود و هست که دموکراسی آنهم از نوعی که او مومن به آن بود_دموکراسی دینی_ یک پروسه است نه یک پروژه .نمی خواهیم که راه رفته اورا وجب به وجب پیمانه کنیم.

 رابرت دونشوز هویت ملی را دارای چهار عنصر می داندو به تعبیری ظهور هویت ملی را محصول چهار عامل نخستین(خط ،زبان، قومیت)،تکوین(ارتش،قانون اساسی و دولت(،عوامل القایی و عوامل واکنشی(دفاع از سرزمین) میداند.اما بند رختی که باید این عوامل برآن آویخته شوند، شاید دراین تعریف دیده نشده است.ایرانیان هویتی تاریخی را در طول حیاتشان به دوش کشیده اند که ترجمانش در گیتی به عنوان اخلاق ایرانی و مرام ایرانی جماعت، پند آموزوقابل تسری  بوده است.از اینروست که جنگ آوری ایرانیان با اکدو آشورو بابل تفاوت دارد و این هرکجا که میرسد جوانمردی و فتوتی در پایان کار به جای می گذارد و آنان هر کجا می رسند کینه از درختان سرزمین اشغال شده هم می گیرند.اوبه زمان تمدن و فرهنگ و اخلاق و رفتارایرانی حتی با دشمن سخن می گوید.که اگر توان شکستن کلاه خود دشمن نیست باید فکر او را دچار تشویش کرد.و اگر امید تفوق نیست باید با نمایش زیبایی رفتارت، تماشاگران را  به قضاوت بگیری تا پیل مست پای بر لانه کبوتران بی محابا نگذارد.

 

 در این سالیان اواگر رنج های ما راهم بردوش نکشیده باشد،بارهویت تاریخی مارا به دوش کشیده است.هویتی که بسیار ایرانی است و بسیار جهانی و درعین حال بسیار دینی .چون انسانی است.به قول مرحوم دکتر زرین کوب :نه شرقی ،نه غربی،انسانی.او در هرمجال، بجای موصوف جمهوری اسلامی،صفت انسانی را شرح می داد و هنوز هم می دهد.از انسانیتی که وامدار مکتبی جز وحی نیست می گوید.از خدایی سخن می گوید که رمه بردگان را کوچ نمیدهد.از اسلامی می گوید که بر نوآوری برای کمال و اخلاق جان فشانی می کند.اسلام او با ما جرا جویی بچه پولدارهای عرب ناسازگاراست. والبته بن لادن هاي وطني هم طاقت او را ندارند. در اسلام اوبا زن چون ناقص الخلقه ها برخورد نمی  شود.شهروند  در نگاه او همان عزیز خداست که بیگناه آفریده می شود ولیاقت هر عزتی رادارد و جامعه می بایست آزادی عادلانه ای را در خود بپروراند که خداگونگی انسان مجال فرصت یابد.اینها قصه نیست.سخنان مردی است که مجال عمل نمی یابد .وگرنه مردی است اهل عمل.گلایه ها بجاست اما تا خط شاگرد و معلم همسان شود دیرزمانی تجربه می خواهدو وسع و قدرت معلم از نوع بشراست و محدو د. .بله خاتمی حامل بار هویتی ماست.برای آنان که از هویت خود بیزاری ندارند او هنوز گرامیست.

 

 

سوم:

در اینروزها که اقای خاتمی در ینگه عالم محاجه ای دارد با اهل نظری که استقلال اندیشدن را در خود نکشته اند،وزبانی گشوده دارد به آنا نی که چهره وحشتاکی از ایران ترسیم کرده اند که متعاقب آن نظام را آماج قرار دهند، هموطنان پیروز انتخابات نهم طاقت از کف داده اند و آستین همت را بالا زده اند  و كدام گوشه اي از كار را گرفته اندتا سيد زرا ازچشم بياندازند.که لباس پیامبرگونگی سید را برکنند و به کناری افکنند . بدبینانه نمی بینم .اما این خط که به لطف دولت نهم پر رنگ شده است دیر زمانی است که هر موقع که  با کوچکی از قوم اصلاح طلب دعوا می کند،به بزرگتر های قوم فحش می دهد .تا کینه به تمامی از رقیب بستاند.هاشمی،کروبی ، محتشمی،و حالا خاتمی.چندی قبل هم روزنامه نویسی بزرگواری که ید طولایی در این زمینه دارد،و هرازچندگاهي با خواندن ترجمه تحليل هاي رسانه هاي صهيونيستي جستي مي زند و كسي را به خيانت متهم مي كندو درنگ نمي كند كه شايد در دام ترفند  اهل صهيون و شيطان  افتاده باشد... خواستار کندن تابلوی خط امام از سر در حلقه یاران امام شده بود.من این جنگ زرگری راهم باور نمی کنم.خانمي می گوید خلع لباس کن.دیگری می گویدکه از چه جایگاهی ؟(نوبتش که شد خودمان لابد لباسش را می کنیم.)البته به قرینه محذوف! و دراين بازي بي رقيب مومنين برهم سبقت مي جويند. بله اين بيماري هنوز آثارش بجاست!در تاسیس حزب رستاخیز هم  پهلوی دوم بانگ بر می آورد یا عضویت در حزب یا جلای وطن ..که هرکس با ما نیست ..نه تنها برماست که خارچشم ماست و باید آن راکند و دور انداخت .

 این تمامیت خواهی و اين  نفس محوري  راالبته حركت  انقلاب دور انداخته است.به نظر هم  نمی رسد امری که خلاف منطق پویای انقلاب باشد ،مجال یابد..تمام حرکت امام كه به دنبال تربيت انسان بود  و آرزو داشت كه مسلسل ها  ها قلم شوندو قلم ها تربيت و اخلاق نوشتن را بجاي آورند،در جهت رفع استضعاف تاریخی   ملت بود که کسی در این وطن ایرانی دیگری را به ضرب دگنک بیرون نیاندازد.

حال این دوستان طبع آزما جهد خود را بکنند. اما سلولهاي جامعه انگار به طرف زايشي مي رود كه بيشتر با منطق انقلاب و آرمانهايي كه امام  و ملت به خاطرش از خود گذشتند سازگار است تا جامعه راكد و آدمهاي مبهوت جبروت آقايان. اين  سنت امام است كه دوباره زنده شوند. از خود بپرسيد.

آيا دوم خردادي در راهست؟ دوم خردادي كه از امام ومردم زاييده مي شود و بر سر عهدها مي ماند؟

چه كسي اين نويد را مي دهد؟ آيا چيزي جز همين غرور ونخوت  صاحبان تازه به دوران رسيده قدرت

كه ديگر هيچ كس را جلودار خود نميدانند ،و فعال مايشاء!.البته درايت جوهره نظام است.اما

خدا به خير كند كه نظام از بد زباني هاي ايشان آسيب نبيند.چرا كه  جماعت مورد اشاره درست مثل آن شاعر بزرگوار مي گويند: الله اكبر تعبيري است كه از من مي كنند.

 یک خاطره از چند روز پیش بگویم و تمام .که آنکس که عاقل  است را اشاره ای کافیست. ولاقل سكينه اي به دل من رسيده است.چند روز پیش در محلی مسابقه  روزنامه دیواری کودکان بود.در این میان روزنامه دیواری کودکی ده ساله خاطرم را جمع کرد.درست در ميان اين بدزباني ها روزنامه ديواري او هاتف  شد كه بدانم دل ملت ارام است و ملت انچه را كه بخواهد، به وجود خواهد آورد.

در وسط صفحه سفید بزرگ این  کودک برنا، پوستر کوچکی بود و زیرش نوشته شده بود: سلام بر سه سید فاطمی..خمینی و خامنه ای خاتمی.

با خود فکر کردم که انگار جامعه ایرانی باردیگر به سمتي   می رود که حقیقت و منطق انقلاب در آن مجال تنفس پیدا می کند.و خط امام زنده است.و هاشمی و خاتمی و کروبی و ما.مایی که نام ونشان نداریم .

بله ابهام گرایان بی صداقت، نتیجه  پرخاششان را در فردایی دیگر خواهند دید كه سنت حق بالاتر از  آستين هاي بلند  كلوخ اندازاست و ملت قلبي براي سنجش درجه اخلاق وامانت افراد  در سينه دارد.

خورشيد راهم خط نكشيم.كه الوده مداد سياه ما نمي شود.

+ 18:0 آستانه